تبليغاتX
ما -2- تا





زندگی شطرنج دنیا و دل است

قصه پررنج صدها مشکل است

شاه دل کیش هوسها میشود

پای اسب آرزوها در گل است

فیل بخت ما عجب کج میرود

در سر ما بس خیالی باطل است

ما نسنجیده پی فرزین او

غافل از اینکه حریفی قابل است

مهره های عمر من نیمش برفت

مهره های او تمامش کامل است




+ درتاریخ پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388
ساعت 17:28
تـوسـط:سعیدو....


 

  آغوشتوبه غيرمن به روي هيچكي وانكن

  منو ازاين دلخوشي و آرامشم جدانكن

   من براي باتوبودن پر عشق وخواهشم

   واسه بودن كنارت توبگو من هركجاپرميكشم

   من وتوآغوشت بگير آغوش تومقدسه  

  بوسيدنت براي من تولد يك نفسه

  چشماي مهربون تومنوبه آتيش ميكشه

  نوازشه دستاي توعادت تركم نميشه

چشماي مهربون تومنوبه آتيش ميكشه

نوازش دستاي توعادت تركم نميشه

فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتوجا بذار

به پاي عشق من بمون هيچكسو جاي من نيار

مهرلباتورو تن وروي لب كسي نزن

 فقط به من بوسه بزن به روح وجسم وتن من

 

          یه سری شعر وترانه های با حال گذاشتم حتما ببینید


ادامه مطلب



+ درتاریخ شنبه یکم فروردین 1388
ساعت 1:40
تـوسـط:سعیدو....


 

 من به درماندگی صخره و سنگ
 من به آوارگی ابر ونسیم
 من به سرگشتگی ‌آهوی دشت
من به تنهایی خود می مانم
من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی
 گیسوان تو به یادم می اید
من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی
 شعر چشمان تو را می خوانم
 چشم تو چشمه شوق
چشم تو ژرفترین راز وجود
برگ بید است که با زمزمه جاری باد
تن به وارستن عمر ابدی می سپرد
 تو تماشا کن
 که بهار دیگر
پاورچین پاورچین
 از دل تاریکی می گذر
و تو در خوابی
 و پرستوها خوابند
و تو می اندیشی
به بهار دیگر
و به یاری دیگر
نه بهاری
 و نه یاری دیگر
حیف
 اما من و تو
دور از هم می پوسیم
 غمم از وحشت پوسیدن نیست
غمم از زیستن بی تو دراین لحظه پر دلهره است
 دیگر از من تا خک شدن راهی نیست
 از سر این بام
این صحرا این دریا
پر خواهم زد خواهم مرد
غم تو این غم شیرین را
 با خود خواهم برد

                      (حمید مصدق)

 

 مطالب    زیبا     و    خواندنی     در   ادامه ....

 

ادامه مطلب



+ درتاریخ پنجشنبه یکم اسفند 1387
ساعت 17:57
تـوسـط:سعیدو....


نقطه ... سر ِ خط !

 

( دیگه خیلی چیزا ممنوع شده ... می‌خوای بدونی ؟ پس گوش كن ) :

 

 سلام كردن ممنوع ! ( چون سلام یعنی سرآغاز یه ارتباط،

 ارتباطی كه معلوم نیست به كجا می‌كشه ،

 

 ... یعنی سرآغاز یه خداحافظی !)

 

 نگاه كردن ممنوع ! ( نگاه ، زادهء علاقه‌ست ... و علاقه ، چیزه    مزخرفیه !)


ادامه مطلب



+ درتاریخ پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387
ساعت 1:29
تـوسـط:سعیدو....





عشق...عشق...عشق...

چه واژه ی غریبی ....


سرد...بی معنا...خاک خورده...


چه به سرش امد؟ کسی می داند؟


ان کلمه که به ژرفای تمام زندگی بود...


حالا دیگر به عنوان یک کلمه هم از ان یاد نمی شود...


چه باید کرد...سرنوشتش این بود...


این که در ویرانی ها گم گردد...


این که دیگر هیچ کس قدرت ادراک ان را نداشته باشد...


این که او هم تنها باشد...تنهای تنها...


سرنوشت است...کاری نمی شود کرد...


ما هم سرنوشتی داریم...درست مانند عشق...


روزی تنها...روزی بی معنی... و روزی باد مارا خواهد برد

 

  عجیب  ترین  مرگهای   دنیا !!!   در   ادامه   مطلب 


ادامه مطلب



+ درتاریخ چهارشنبه بیستم شهریور 1387
ساعت 23:46
تـوسـط:سعیدو....


از خود نمي پرسي : چرا

اين خسته را آزردمش؟

با خود نمي گويي ؟- چرا ،

اين مرغک پر بسته را

در دام غم افسردمش؟

اما چرا،

عشق تو را،

من سالها در سينه پنهان داشتم

وين راز دردآلود را ،

در دل نهفتم- آه- تا جان داشتم

اين آتش سوزنده را، آخر کجا مي بردمش!!!!!

 

 

 یه سری مطلب تقریبا با حال گذاشتم می تونید در ادامه مطلب ببینید و بخونید.



ادامه مطلب



+ درتاریخ چهارشنبه ششم شهریور 1387
ساعت 2:12
تـوسـط:سعیدو....




جز تو تموم دنیا پر


جز تو تموم دنیا پر
 هر کسی غیر زیبا پر
شعرای عاشقانه پر
 قصیده پر ، ترانه پر
 اسم تو در میون باشه
معجزه و بهانه پر
 جز تو تموم دنیا پر
هر کسی غیر زیبا پر
پروانه پر ، پرنده پر
بازنده پر ، برنده پر
چشمای خیس گریه پر
لبای غرق خنده پر
جز تو تموم دنیا پر
هر کسی غیر زیبا پر
آفتاب داغ ظهرا پر
امضا و اسم و مهرا پر
 کسایی که دیوونتن
اون عاشقای رسوا پر
جز تو تموم دنیا پر
 هر کسی غیر زیبا پر
مجنونای تو کوچه پر
یاسای توی باغچه پر
قابای غرق گرد و خک
 تو گیر و دار طاقچه پر
 جز تو تموم دنیا پر
 هر کسی غیر زیبا پر 


  مریم حیدر زاده

                                بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب



+ درتاریخ دوشنبه چهارم شهریور 1387
ساعت 14:22
تـوسـط:سعیدو....



ســـــــــايه ها در گـــــــــذرند

راه ها بي انتها

جاده ي اميد من

ميرسد تا به خدا


تا خـــــــــــدا راهي نيست

دو قدم پيش تر از ترديد اســـــــــــــت


سايه هاي ترديد

پي تاراج دلم آمده اند

همه جا تاريك است


ســــــــــايه ها دور شويد

نور را گم كرديد


من از اين چشمه نور

جرعه اي مي خواهم

تا به احســـــــــــــاس خدايي برسم

 


از خود نمي پرسي : چرا

اين خسته را آزردمش؟

با خود نمي گويي ؟- چرا ،

اين مرغک پر بسته را

در دام غم افسردمش؟

اما چرا،

عشق تو را،

من سالها در سينه پنهان داشتم

وين راز دردآلود را ،

در دل نهفتم- آه- تا جان داشتم

اين آتش سوزنده را، آخر کجا مي بردمش!!!!!

 




+ درتاریخ دوشنبه چهارم شهریور 1387
ساعت 14:21
تـوسـط:سعیدو....


در امتداد نگاه تو
لحظه هاي انتظار شکسته مي شود
و بغض تنهايي من
مغلوب وجود تو مي شود

 ديدی غزلی سرود؟
عاشق شده بود.
انگار خودش نبود
عاشق شده بود.
افتاد.شکست . زير باران پوسيد
آدم که نکشته بود .
عاشق شده بود

 

در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توان را
از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.

و به ارامي از من فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه مي كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي مي انديشيد كه
اسمان بهاري يعني

باران رعد وبرق و طوفان ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن.


 




+ درتاریخ دوشنبه چهارم شهریور 1387
ساعت 0:55
تـوسـط:سعیدو....


مترسک ناز مي کند
کلاغ ها فرياد مي زنند
و من سکوت مي کنم....
اين مزرعه ي زندگي من است
خشک و بي نشان



باز من

باز من ماندم تنهايي سرد
باز من ماندم خاطرات تلخ
باز من ماندم ناله واه
باز من ماندم اندوه غصه ها
باز قلبم از فرط اندوه لرزيد
باز به او دل سپردم ولي بجز رنج
باز هيچ نشد از عشق حاصل من
باز به من رنج و اندوه دادي
باز من را به خاک سياه نشاندي
باز رويي دلم پا نهادي
باز با غرورت مرا کشتي
باز در سکوت لبانم ناله پيچيد
باز قطره اشکي براي تنهايي خود ريختم
باز از خندهايي دورغين تو گريختم
باز من از اين عشق چه حاصل دارم
باز من کوشش باطل دارم
باز من غشق تو را مي جويم
بازمن قصه ي عشق تو را ميگويم

 




+ درتاریخ دوشنبه چهارم شهریور 1387
ساعت 0:53
تـوسـط:سعیدو....